بد مست میکنم به خیالت سفربخیر
بالا بلند خوش قد و قامت سفربخیر


آن روزهای بی تو و با تو گریستن
دیگر تمام شد به سلامت سفربخیر


(من تا همیشه منتظر آن نگاه سرد،
آن چشمهای وحشی و نابت سفربخیر


گفتی: "عزیز... من... ببین... منتظر نباش
شرمنده... البته که خجالت..." - سفربخیر


گفتی که رابطه یک اشتباه بود و بس
گفتی ببخشمت، و چه راحت... سفربخیر)


من عاجزانه توی دلم ضجه میزدم
دادم تو را به دست خدایت، سفربخیر


این واژه های عقده شده در گَلوم ماند
چیزی شبیه حس حقارت، سفربخیر


یادت که هست عاشق چشمان من شدی!
حالا کجاست شور و شرارت؟! سفربخیر


لبهای بی حیای تو از جنس شهوت است
آن بوسه های موذی داغت... سفربخیر


طرز نگاه و چشم تو حتی عوض شده
یعنی گرفته بوی خیانت سفربخیر


باور نمیکنم تو خیانت بلد شدی
اینها نبود توی مرامت سفربخیر


شاید همیشه بی تو... ،نه...، گریه نمیکنم
دیدار ما به روز قیامت سفربخیر


وقتی تو تب نمیکنی حتی برای من
ناممکن است گریه برایت...، سفربخیر


بالابلندِ بی همه چیزِ عزیزِ من!
بی آبرویِ رذلِ کثافت! سفربخیر


پی نوشت: سوء تفاهم شده برای بعضی از دوستانم انگار، آمدم بگم نگران من نباشید، این شعر هم ربطی به زندگی شخصی من نداره والا، نمیدانم از کجای ذهنم بیرون آمده، اما خب شعر است دیگر، زیاد جدی نگیرید، همچنان پابرجاییم. کورش بگیر بخواب!


 

نوشته شده توسط مهسا زرین در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 16:59 موضوع غزل | لینک ثابت